عبدالحسین زرین‌کوب دو قرن سکوت

ابن مقفع در کتاب دو قرن سکوت زرین‌کوب

ابن‌مقفع دانشمند، مترجم و زبان‌شناس ایرانی

«روزبه پور دادویه» (=روزبه پسر دادویه) که در منابع گوناگون به «ابن مقفع» معروف است احتمالا در فیروزآباد فارس در سال ۱۰۴ هجری قمری زاده شد و در ۱۴۲ در بغداد به دست اعراب کشته شد. روزبه پور دادویه، یکی از برجسته‌ترین نویسندگان، مترجمان و زبان‌شناسان ایرانی ساکن در شهر بصره بود که با برگرداندن کتاب‌هایی مانند کلیله و دمنه، تاج‌نامه‌ی انوشیروان، آیین‌نامه، سخن‌وری (الأدب الکبیر) و سخن‌وری خُرد (الأدب الصغیر) و… از زبان فارسی میانه (پهلوی یا پارسیگ) به عربی (زبان چیره‌ی آن روزگار) کمک بزرگی به نگاه‌داری و پاس‌داری از فرهنگ و تاریخ و پیشینه‌ی ایران بزرگ کرد. به نظر می‌رسد ابن مقفع دارای آیین ایرانی زرتشتی یا مانوی بوده و با وجود چیره شدن اعراب و اشغال ایران به‌دست ایشان، هم‌چنان به ایران و فرهنگ ایرانی عشق می‌ورزیده و در پایان همین پرسمان باعث کینه‌ورزی دستگاه عربی خلیفه و مرگ او شده است.

ابن ‌مقفع روزبه پور دادویه

ابن ‌مقفع روزبه پور دادویه

ابن مقفع در کتاب دو قرن سکوت زرین‌کوب

عبدالحسین زرین‌کوب در کتاب پُرآوازه و وزین خود «دو قرن سکوت» به سرگذشت ابن مقفع نیز پرداخته. در این بخش به یک بازگویی از کتاب دو قرن سکوت زرین کوب مربوط به زندگی ابن مقفع می‌پردازیم. از زندگی ابن مقفع در کتاب دو قرن سکوت زرین‌کوب این‌چنین یاد می شود:

بازگویی از کتاب:

از جمله کسانی که در این دوره به تهمت زندقه! گرفتار گشتند و سرانجام کشته شدند ابن مقفع و بشاربن برد را نام می توان برد. عبدالله‌بن مقفع از مترجمان و نویسندگان بزرگ زبان عربی به شمار است، اما خود ایرانی بود، روزبه نام
پسر دادویه، از مردم شهر جور فارس…
ابوریحان بیرونی هم آورده است که چون ابن مقفع کلیله و دمنه را از زبان پهلوی به زبان تازی نقل کرد، باب برزویه را که در اصل کتاب نبود بر آن افزود تا در عقاید مسلمانان شک و تردید پدید آورد و آنان را به قبول آیین خویش که دین مانی بود آماده سازد…
امیر بصره فرصتی یافت و نویسنده ی زندیق را فرو گرفت. سپس فرمان داد تا تنوری افروختند و اندام وی را یک‌یک بریدند و در پیش چشم او به آتش ریختند.

زرینکوب، عبدالحسین ۱۳۰۱-۱۳۷۸: دو قرن سکوت، نشر سخن، ص ۲۸۵

شب دوم کتاب شب‌های روشن داستایفسکی

بازگویی بخشی از کتاب شب‌های روشن داستایوفسکی

در این جستار نخست چیکده وار به زندگی نامه نویسنده و سپس کتاب مورد نظر و در پایان بازگویی و نقل قول از بخش شب دوم کتاب شب‌های روشن داستایفسکی می‌پردازیم.

کوتاه درباره‌ی زندگی فیودور داستایُفسکی

  داستایوفسکی Dostoyevsky به عنوان فرزند دوم خانواده، در سال ۱۸۲۱ میلادی زاده و در ۱۸۸۱ میلادی چشم از جهان فرو بست. او یکی از پُرآوازه‌ترین نویسندگان جهان است که ملیت روس دارد. داستان‌های داستایوفسکی بیش‌تر ریشه در اندیشه‌های روانکاوانه‌ی شخصی دارد و به ریزترین جزئیات در این زمینه می‌پردازد. داستایوفسکی در آغاز برای گذران زندگی به کار برگردان (ترجمه) پرداخت و از دسته کارهای او در این زمینه می‌توان از «اورژنی گرانده» نوشته‌ی «بالزاک» و «دون کارلوس» نوشته‌ی «فردریش شیلر» یاد کرد.
پدر فیودور یک پزشک بود که از اوکراین به روسیه آمده بود و مادرش داستایفسکی دختر یکی از بازرگانان در مسکو روسیه بود. در نزدیک به ده سالگی تئودور، خانواده‌اش یک کشت‌‎زار در پیرامون شهر تولا (نزدیک به مسکو) خریدند و تابستان‌ها را در آن می‌گذراندند. او در سال ۱۸۳۴ میلادی به همراه برادرش به آموزش‌گاه شبانه‌روزی سپرده شد و در ۱۵ سالگی مادر خود را از دست داد. همچنین در سال ۱۸۳۹ خبر مرگ پدر را دریافت کرد.

درباره‌ی کتاب شب‌های روشن

کتاب «شب‌های روشن» یا “White Nights” یکی از آغازین کتاب‌های داستایفسکی به‌شمار می‌آید که در نزدیک سال ۱۸۴۸ نوشته شده است. فیلم‌هایی از این کتاب برگرفته شده است از جمله «شب‌های سپید» اثر لوکینو ویسکونتی. داستان کتاب در ۴ شب رخ می‌دهد. کتاب از تاریکی‌ها از روابط انسان‌ها و.. «داستانی پر احساس از خاطرات یک تن پندارباف» است!

  • شب نخست: بازگویی آن‌چه در خیابان‌های «سن پترزبورگ» بر راوی تنها می‌گذرد و دیدار با ناستنکا
  • شب دوم: معرفی ناستنکا به راوی و دوستی این دو و داستان ناستنکا
  • شب سوم: پیرامون رابطه‌ی ایجاد شده میان این دو
  • شب چهارم: …
  • صبح:…هم اکنون یک بازگویی از کتاب یاد شده با اندک سره نویسی… شب دوم کتاب شب‌های روشن اثر داستایوفسکی

    بازگویی شب دوم کتاب شب‌های روشن

    «دست‌هایم را در دست‌اش فشرد و با خنده گفت: …هم زنده‌ای؟

    – دو ساعت است این‌جا چشم‌به‌راه‌ام، چه می‌دانی این ساعت‌ها چگونه بر من گذشت.
    می‌دانم، می‌دانم، ولی بگذارید به اصل موضوع بازگردیم، می‌دانی چرا به این‌جا آمدم؟ نیامدم که مثل دیشب درباره‌ی موضوعات جزیی گفتگو کنیم، باید خیلی هُشیارانه کار کنیم، دیشب درباره‌‎ی شما خیلی فکر کردم، این حساس‌ترین موقعیت زندگی من است.

    – راست می‌گویی؟
    بله امروز خیلی درباره‌ی شما فکر کردم

    – خب نتیجه چه شد؟
    نتیجه این شد که ماباید همه چیز را امروز به پایان برسانیم! من هیچ شما را نمی‌شناسم، دیشب مانند یک دختر بچه نادان با شما گفتگو کردم، این اشتباه بر دل قلب من سنگینی می‌کند، به عبارتی دیگر به این نتیجه رسیدم که خودم را خوش‌حال کنم و بدین گونه برای این‌که اشتباه خودم را جبران کنم، تصمیم گرفتم آن‌چه می‌توانم درباره‌ی جزئیات زندگی شما اطلاعاتی به‌دست بیاورم. ولی چون هیچ‌کس را پیدا نکردم که از او بپرسم، خود شما باید همه چیز و همه‌ی رازهای خود را برایم بگویید و…
    – فریاد زدم، شرح زندگی؟ شرح زندگی خودم؟ اصلا زندگی من شرحی ندارد.»

در پایان کتاب شب های روشن داستایوفسکی این جمله را نگاشته است:

خدا کند به خاطر آن یک دقیقه از شادی که به فرد بی کس و سپاس‌گزاری هدیه نمودی تا ابد خوشبخت باشی. راستی خدای مهربان آیا یک دقیقه خوشبختی کامل برای یک عمر کافی نیست؟

  • از کتاب «شب‌های روشن» اثر «فئودور داستایفسکی»، برگردان قاسم کبیری، ۱۳۹۲، انتشارات فردوس

  • کتاب شب های روشن اثر داستایوفسکی
  • کتاب شب های روشن اثر داستایفسکی