کتاب سرزمین کورها اثر هربرت جرج ولز

کتاب سرزمین کورها هربرت جرج ولز

درباره‌ی هربرت جرج ولز نویسنده کتاب سرزمین کورها

کتاب سرزمین کورها The Country of the Blind، یک داستان کوتاه نوشته‌ی هربرت جرج ولز / اچ. جی – ولز H. G. Wells روزنامه‌نگار ، جامعه‌شناس ، تاریخ‌نگار و نویسنده‌ی سوسیالیست انگلیسی است که برای نخستین بار در آوریل سال ۱۹۰۴ چاپ شد. جرج ولز از دسته نویسندگان پرکار در زمینه‌های گوناگون رمان ، تاریخ ، سیاست و تفسیر اجتماعی و کتاب‌های درسی و قوانین بود و به دلیل نوشتن رمان‌های علمی تخیلی نام‌دار است. برای نمونه می‌توان از کتاب‌های «ماشین زمان» و «انسان شبیه خدایان» و «جنگ دنیاها» و «مرد نامرئی» یاد کرد. همچنین کتاب‌های او از جمله کتب مرد نامرئی از دسته کتاب‌هایی است که مورد اقتباس در فیلم‌ها و سریال‌های گوناگون تلویزیونی قرار گرفته است.

وی در ۲۱ سپتامبر سال ۱۸۶۶ زاده شد و در ۱۳ اوت سال ۱۹۴۶ چشم از جهان فرو بست.

بازگویی جملاتی از کتاب سرزمین کورها

کتاب درباره‌ی دهکده‌ی دورافتاده و پنهانی است که به دلیل در میان کوه جای داشتن ارتباطی با پیرامون ندارد و مردم آن آرام آرام کور شده و… در این میان کوهنوردی ناآگاهانه به این دهکده می‌رسد و ماجراهای کتاب مورد نظر درباره‌ی برخوردها و ارتباط میان کوهنورد و مردم کور دهکده است که درکی از بینایی ندارند و … در آغاز کتاب سرزمین کورها چنین می‌خوانیم:

کشور کورها داستان سرزمینی در میان کوه‌های آند می‌باشد که در منطقه‌ی اکوادور جای دارد، جایی که سپس کشور کورها نام گرفت. کشور کورها به‌گونه‌ی یک دره‌ی فرو رفته در ژرفنای زمین و از سه سو میان دیوارهای سنگی عمودی و سر به فلک کشیده‌ی فروگرفته‌شده و تنها راه درون شدن به آن راهی سخت‌گُذر و سنگ‌لاخی بوده است. در سال‌های خیلی دور خانواده‌هایی از مردمان چند نژادی پرو که از ستم فرمان‌روایان خودکامه‌ی اسپانیایی به تنگ آمده بودند به این سرزمین دور پناه آوردند.

کتاب سرزمین کورها اثر هربرت جرج ولز

کتاب سرزمین کورها اثر هربرت جرج ولز

گفتاورد

بخشی از نمایش‌نامه هملت شکسپیر

نقل قول بخشی از نمایش‌نامه هملت شکسپیر

پرده‌ی نخست کتاب نمایش‌نامه‌ی هملت

صحنه‌ی یکم: السینور. میدانی در برابر کاخ فرانسیسکو در محل نگهبانی برناردو بر او وارد می‌شود.

برناردو: کیست؟
   فرانسیسکو: هه! جواب با توست، ایست! شناسایی بده.
ب: زنده باد شاه!
ف: برناردو؟
ب: خودش.
ف: درست سر وقت آمده‌اید.
ب: هم‌اکنون ساعت دوازده بار زنگ زد، برو بخواب فرانسیسکو.
ف: از این تعویض پاس بسیار ممنونم. سرمای سختی است و دل‌ام آشفته است.

هملت شکسپیر پرده نخست

نقل قول کتاب هملت شکسپیر پرده نخست

ب: در نگهبانی‌ات خبری نبوده؟
ف: یک موش هم نجنبیده.
ب: خوب، شب خوش. اگر هوراشیو و مارسلوس را که با من پاس می‌دهند دیدی، بگو عجله کنند.
ف: گمانم صدای پای‌اشان را می‌شنوم، ایست، های! کیستی؟

(هوراشیو و مارسلوس وارد می‌شوند..)

هوراشیو: دوست‌داران این آب و خاک.
  مارسلوس: و جان‌نثاران شاه دانمارک.
ف: شب‌اتان خوش.
م: خدا به هم‌راه، سرباز شریف، پاس را که از تو تحویل گرفت؟
ف: برناردو به‌جای من آمد. شب‌اتان خوش.

(بیرون می‌رود…)

مارسلوس: آهای برناردو!
برناردو: حرف بزن، چه؟! هوراشیو هم آمده؟
هوراشیو: ای، کم و بیش.
ب: خوش آمدید، هوراشیو. خوش آمدی، مارسلوس عزیز.
م: خوب، باز هم آن چیز امشب ظاهر شد؟
ب: من چیزی ندیده‌ام.
م: هوراشیو می‌گوید توهم خود ماست و بس، و نمی‌خواهد آن منظره‌ی ترسناکی را که ما دوبار دیده‌ایم باور بدارد. از این‌رو به اصرار از او خواسته‌ام که دقایق این شب را با ما به نگه‌بانی بگذراند تا اگر آن شَبَح باز بیاید بتواند دیده‌ی ما را تصدیق کند و با آن سخن بگوید.
ه: به اه! پدیدار نخواهد شد.
ب: شما که گوش‌اتان در برابر داستان ما این همه دیر باور است، کمی بنشینید تا یک‌بار دیگر بگوییم در این دو شب چه دیده‌ایم.
ه: خوب، بنشینیم و به سخنان برناردو در این‌باره گوش کنیم.
ب: همین دیشب، هنگامی که آن ستاره که آن‌جا در باختر قطب است در مدار خود این بخش آسمان را که اینک در آن می‌درخشد روشن کرد، من و مارسلوس، به صدای زنگ ساعت یک…
م: هیس! ساکت، نگاه کن، دوباره از آن‌جا می‌آید.

(شبح وارد می‌شود…)

از کتاب هملت، شاه‌زاده‌ی دانمارک، برگردان و ترجمه از م.ا.به‌آذین، ۱۳۶۰: ص ۱۲-۱۵